دانلود رمان قرنطینه

خلاصه :
خلاصه رو قسمتی از رمان و میزارم

صدای فریاد می آمد ! با بهت نگاهش کردم .. همه چیز در نگاهش خوانده میشد جز تعجب ..
صدای جیغ زنی که نمیدانم دختر بود یا زن و شاید هم در حال زن شدن بود باعث شد هین بلندی بکشم …
نه .. باور نداشتم اینجا هستم … از کجا به اینجا رسیده بودم ؟ در کنار اتاق های تو در تویی که در یکی صدای فریاد و در یکی صدای ضجه های غریبانه و در دیگری صدای شلاق شنیده میشد …

با صدایی لرزان گفتم : اینجا کجاست ؟
به سردی گفت : اینجا جهنم دختراییه که رویای آزادی یا به عبارت دیگه هرزگی و توی سرشون میپرورونن اما فکر نمیکردن ته ته قصری که توی ذهنشون برای خودشون ساخته بودن بشه این زیر زمین نمور و نیمه روشن .


رمان قرنطینه